مختصري ازتاريخ ديانت بابي و بهائي و رشد آن
همهء پيامبران و پيروان جانفشان آنان با فداكاري و تحمل انواع بلا و زندان و تبعيد و شكنجه و شهادت جامعهء انساني را كه در مرحلهء كودكي به سر ميبرد در مراحل اتحاد مادي و معنوي خانوادگي و قبيلهاي و شهري و كشوري يكي پس از ديگري پيش بردند تا براي ورود به مرحلهء بلوغ خود كه مرحلهء اتحاد جهاني و بينالمللي است آماده گردد. اين مرحله به قدري حساس و مهم است و به چنان قواي روحاني شديدي احتياج دارد كه مستلزم ظهور دو ديانت پي در پي بود كه در همهء متون مقدسهء اديان قبل چون يهودي و مسيحي و زرتشتي و اسلامي به اشاره يا به صراحت، تاريخ آنها ذكر گرديده و فاصلهء نزديك آن دو مورد تأكيد قرار گرفته است. بعضي از القاب و اصطلاحاتي كه اديان قبل براي دو موعود آخرالزمان به كار برده بودند براي ظهور اول عبارت است از ايليا، هوشيدر، يحيي، مهدي، يا قائم، و براي ظهور دوم عبارت است از ربالجنود، سيوشانس، شاه بهرام، كريشنا، ميترا، بوداي پنجم، مسيح، يا رجعت حسيني.
نام اولين نفس مقدس از دو موعود كل اديان سيد علي محمد بود و در اول محرم سال 1235 هجري قمري (1819 ميلادي) در شهر شيراز متولد شدند. در 25 سالگي در سال 1260 هجري قمري (1844 ميلادي)، يعني همان سالي كه در كتب مقدسهء قبل به آن بشارت داده شده بود، در شهر شيراز اظهار امر تدريجي خود را، مانند همهء پيامبران، آغاز فرمودند. در مرحلهء اول خود را باب ناميدند. سپس در همان اوايل در شهر مكه و بعدها در مجلس علماي اسلام در حضور ناصرالدين ميرزا، وليعهد محمدشاه قاجار، در تبريز قائميت خود را اعلان، و در كتاب بيان فارسي كه در ماكو به وحي الهي از قلم ايشان نازل شده است رسالت و تعاليم مستقل خود را بيان فرمودند و اعلام نمودند كه منظورشان از بابيت، بابيت قائم موعود نبوده بلكه ظهور ايشان باب و مقدمهاي براي ظهور بعد از ايشان بوده است، يعني دومين موعود همهء اديان، حضرت بهاءالله، كه در سال نهم ظهور حضرت باب امر خود را اظهار فرمودند.
خود ايشان دربارهء علل تدريجي بودن اظهار امر خود چنين ميفرمايند: «نظر كن در فضل حضرت منتظر كه چقدر رحمت خود را در حق مسلمين واسع فرموده تا آنكه آنها را نجات دهد. مقامي كه اول خلق است و مظهر ظهور آيهء اني انا الله چگونه خود را به اسم بابيت قائم آل محمد ظاهر فرمود.»(1) و نيز ميفرمايند: «چون حد اين خلق را ميدانستم از اين جهت امر به كتمان اسم نموده بودم. اين همان خلقند كه در حق رسولالله (ص) كه لامثل بوده و هست گفتند اِنّهُ لَمَجنونٌ و اگر ميگويند ما آنها نيستيم عمل آنها دليل بر كذب قول آنهاست.»(2)
ايشان به مدت شش سال پياپي توسط گروهي از علماي متعصب و اُمراي ظالم و مردم جاهل مورد انواع آزار و تبعيد و ضرب و جرح و زندان قرار گرفتند تا اينكه در 28 شعبان سال 1266 هجري قمري در 31 سالگي در شهر تبريز به شهادت رسيدند. ايشان را همراه با يكي از پيروانشان كه تقاضا كرده بود همراه ايشان به شهادت برسد در سربازخانهء تبريز به تير بستند و در حضور هزاران نفر از مردم آن شهر با شليك صدها گلوله شهيد نمودند. در اين شش سال و پس از آن پيروان ايشان نيز به انواع شكنجه و زندان و تبعيد و شهادت دچار شدند، به طوري كه دوست ودشمن به شجاعت و مظلوميت آنان اعتراف كردند. در ميان اين افراد كه از طبقات مختلف مردم ايران بودند چند صد نفر از علما و فضلا و فقهاي با تقوي و درستكار نيز بودند كه ايمان وشهادت ايشان از جمله دلايل حقانيت ظهور حضرت باب به شمار ميآيد. كافي است از ميان اين علما به جناب آقا سيد يحيي دارابي، فرزند آقا سيد جعفر كشفي، اشاره كنيم كه مقامش از نظر تقوي و علم به قدري بلند و مورد احترام و اعتماد بود كه محمد شاه قاجار، پادشاه ايران در زمان ظهور حضرت باب، او را به عنوان نمايندهء خود براي تحقيق دربارهء حضرت باب به شيراز فرستاد. او كه بر حقايق قرآن و علم و فلسفه احاطهاي عميق و سيهزار حديث از حفظ داشت و رفته بود تا به حساب خود فتنهء باب را به قوت علمي خود خاموش سازد، با مشاهدهء علم لدُني آن حضرت و مشاهدهء كيفيت اعجازآميز نزول تفسير سورهء كوثر از قلم ايشان، چنان عشق و ايماني به حضرت باب پيدا كرد كه ديگر نزد محمدشاه برنگشت و به تبليغ ديانت جديد قيام كرد و عاقبت در 18 شعبان 1266 هجري قمري، ده روز قبل از شهادت مولايش، در نيريز به شهادت رسيد.
اما استقامت و تحمل بلايا و شهادت حضرت باب و پيروانشان و نيز ايمان و شهادت صدها عالم وارسته تنها دلايل حقانيت اين ظهور نيست. دليل اصلي حقانيت ايشان آيات الهي است كه به دو زبان فارسي و عربي در نهايت سرعت و بدون تأمل در موضوعات مختلف ديني و روحاني و تفسير آيات قرآني و احاديث اسلامي از قلم ايشان جاري ميشد، درحالي كه ايشان تحصيل علوم ديني و مادي نفرموده بودند. ايشان تنها در سه سال اول ظهورشان بيش از پانصد هزار آيه نازل فرمودند. اين كه يك جوان تاجر 25 سالهء ايراني و فارسي زبان بدون تحصيلات علوم ديني و عربي در مدتي كوتاه چندين برابر قرآن مجيد آيات به دو زبان فارسي و عربي نازل كند از مهمترين دلايلي است كه ثابت ميكند اين آيات به وحي الهي نازل شده است. ازجملهء اين آثار ميتوان تفاسير بعضي از سورههاي قرآن مجيد مانند سورهء بقره، يوسف، كوثر، والعصر و غيره را نام برد. به علاوه از قلم ايشان آثار ديگري نازل شده است كه بيانگر استقلال ديانت بابي از ديانت اسلام است، از جمله بيان فارسي، بيان عربي، كتابالاسماء، پنج شأن، رسالهء ذهبيه، رسالهء عدليه، توقيعاتي خطاب به محمدشاه و حاجي ميرزا آغاسي، توقيعاتي خطاب به بسياري از علماي شهرهاي مختلف ايران و غيره.
دليل ديگر، نفوذ و غلبهء معنوي ايشان است كه در اندك مدتي تحولي عظيم در كشور ايران به وجود آورد، به طوري كه در مدتي كوتاه ده ها هزار نفر به ديانت ايشان مؤمن شدند و تغييراتي شگرف در اخلاق و آداب و زندگي مادي و معنوي خود و ملت ايران به وجود آوردند، چنانكه بسياري افراد، ديانت بابي را، به علت تعاليم مترقي چون تساوي زنان و مردان و حذف طبقهء علماي ديني، آغاز نهضت تجددخواهي ايران دانستهاند. مثلاً وويليه، مهندس فرانسوي و معلم دارالفنون در كتابي به نام ايران مينويسد: «نظر خداوند با ترقي ايران كاملاً موافق است، زيرا در 1844 شخصي به نام سيد عليمحمدباب ظهور نمود و قوانين و دستورات جديدي براي ترقي ايران نازل كرد، ولي علماء متعصّب شورش نموده با توسّل به نمايندگان خارجي مقيم ايران شاه را وادار كردند كه باب را اعدام نمايد»(3) همچنين دلارام مشهوری مینویسد:"رِفُرم اصیل مذهبی بعنوان یک انقلاب فلسفی میتواند راهگشای پیشروترین جناح جامعه در راه دامن زدن به تحولات عمیق اجتماعی باشد. از این دیدگاه برآمدن پرتستانتسیم در قرن شانزدهم را بدرستی آغاز عصر روشنگری اروپائی ارزیابی نموده اند و درست از همین جنبه، جنبش سراپا مذهبی بابی می توانست ایران را در مسیر همان تحولاتی قرار دهد که اروپا پشت سرگذارده است.»(4)
ايران در آن زمان، يعني اواسط قرن نوزدهم ميلادي، در نهايت عقبماندگي و انحطاط به سر ميبرد. به فرمودهء حضرت عبدالبهاء، در آن ايام «افق ايران بسيار تاريك بود و جولانگاه ترك و تاجيك؛ و فارسيان را بنياد بر باد و بنيان ويران.»(5) ناداني و تعصبات و خرافات و فقر و بدبختي رعايا و استبداد و غفلت دستگاه سلطنت به حدي بود كه نه از چشم مستشرقين دور ماند و نه از چشم روشنفكران و نويسندگان ايراني. در چنين اوضاعي هدف از ظهور حضرت باب آن بود كه آن ناداني و خرافات و تقاليد پوسيده را از ميان بردارد و افكار و قلوب انسانها را براي ظهور ديگري كه به مراتب عظيمتر از ظهور بابي و ظهورات قبل از آن بود و مقدّر بود جهان را به دوران بلوغ و صلح و وحدت برساند آماده سازد. بنابراين حضرت باب احكام و تعاليمي نازل نفرمودند كه براي مدتي طولاني قابل اجرا باشد، بلكه عمداً قوانين و احكامي شديد وضع فرمودند كه هدف از آنها فقط از بين بردن تقاليد و خرافات، و آماده كردن مردم براي ظهور موعود بود، و اجراي همهء آن احكام را موكول به تأييد و تصويب ظهور بعد از خود فرمودند. از جمله در اين باره ميفرمايند: «در بيان هيچ حرفي نازل نشده مگر آنكه قصد شده كه اطاعت كنند منيظهرهالله را كه او بوده مُنزل بيان قبل از ظهور خود»(6)
به علاوه، ايشان در تمام آثار خودچنان به ذكر آن موعود منتظر كه بقيةالله يا مَنيُظْهِرُهُالله [يعني كسي كه خدا او را ظاهر خواهد كرد] يا بهاءالله ميناميدند پرداختند كه جاي هيچگونه شك وشبهه اي باقي نگذاشتند،چنانكه حضرت بهاءالله بعدهادر اين خصوص فرمودند،«در هيچ عصر و عهدي ظهور قبل به اين تفصيل و تصريح ظهور بعد را ذكر ننموده.»(7) به همين ترتيب صريحاً اعلان فرمودند كه چون ظهور موعود در سال نهم از ظهور ايشان، يعني سال 1269 هجري قمري، واقع خواهد شد ذكري از جانشيني و وصايت نخواهند فرمود(باب 14 ازواحد6 كتاب"بيان فارسي")، و از پيروان خود خواستند به محض ظهور موعود بدون چون و چرا به او ايمان آورند و به يارياش قيام نمايندتا به واسطهء هدايات وتعاليم و دستورات او، ملكوت خدا در زمين تأسيس يابد و جهان به "عصرطلائي بلوغ" و "وحدت عالم انساني "و استقرار " تمدن و مدنيّت الهي ِ" خود وارد شود. چنانكه دركتاب "بيان فارسي"، باب13 ، از واحد3، مي فرمايند: "من يظهره الله...آخر، كلّ ِما عَلَي الارض[=همهءزمينيان] را قطعه اي از رضوان ِاعظم [=عظيم ترين بهشت]خواهد فرمود. إنّهُ كانَ علّامأ مُقْتَدِرأ قَديرأ"
از جمله آيات فراواني كه گوياي حقايق فوق است وصريحأ به نام منيظهرهالله و تاريخ ظهور او اشاره دارد،چنين است: «انَّ بهاءَ منيظهرهالله فوقَ كل بهاء»(8) «و في سنةِ التّسع انتم كلّ خير ٍتُدركون»(9) «اصبر حتي تقضي عن البيان تسعه فاذا قل فتبارك الله احسن المبدعين»(10) "وفي سنةِالتّسع أنتم بلقاءالله تُرْزَقون". وحتي دركتاب "بيان فارسي" به نظمي كه حضرت بهاءالله[=من يظهره الله] براي تحقق "وحدت عالم انساني"ِ مژده داده شده توسط انبياء وحضرت باب، تشريع وتأسيس خواهندفرمود، چنين اشاره مي فرمايند: "طوبي لِمَن يَنْظُرُ إلي نَظْم ِبهاءالله وَيَشْكُرُ رَبَّهُ"[مضمون:خوشابه حال كسي كه نظم بهاءالله راببيندوپروردگارخودراشكرنمايد].
اما دومين نفس مقدّس از دو موعود كل اديان نامشان ميرزا حسينعلي بود و در دوم محرم سال 1233 هجري قمري (1817 ميلادي) در شهر طهران متولد شدند. پدر ايشان ميرزا عباس، معروف به ميرزا بزرگ نوري از رجال دولتي بود و در دربار فتحعلي شاه مقام وزارت داشت. خانوادۀ ايشان يكي از مهمترين و محترمترين خاندانهاي مازندران بود و نسب ايشان به حضرت ابراهيم و يزدگرد سوم ميرسيد. ايشان در سن 27 سالگي به حضرت باب گرويدند- همانطور كه حضرت مسيح قبل از اظهار امر خود به حضرت يحيي بن زكريا گرويدند- ودر دورهء نه سالهء ديانت بابي با نهايت فداكاري و شجاعت به تبليغ اين دين و كمك به پيروان حضرت باب قيام نمودند و در اين راه مورد ضرب و حبس و تبعيد قرار گرفتند. در اين نه سال با آنكه كسي از مقام حقيقي ايشان آگاه نبود عملاً در غياب حضرت باب كه دائماً در زندان و تبعيد به سر ميبردند يار و ياور بابيان بودند.
در اواخر هشتمين سال از ظهور حضرت باب، چند نفر بابي كه از شهادت حضرت باب به شدت غمگين و ناراحت شده بودند و ناصرالدين شاه را مسؤول شهادت حضرت باب و پيروانشان ميدانستند بدون مشورت، او را مورد سوء قصد قرار دادند، اما چون از گلولههاي واقعي استفاده نكرده بودند موفق نشدند.گرچه ناصرالدين شاه در اين ماجرا كشته نشد، اما اين واقعه سبب شد كه كشتار بابيان بيش از پيش گسترش يابد، ودر همين جريان بود كه حضرت بهاءالله مدت چهار ماه در زندان سياهچال طهران زنداني شدند. در همين سياهچال بود كه براي اولين بار وحي الهي بر ايشان نازل شد. ايشان پس از اين كه بيگناهيشان در اين ماجرا به اثبات رسيد از زندان آزاد، ولي به بغداد تبعيد شدند، زيرا شاه و اطرافيان او فكر ميكردند كه با خروج ايشان از ايران شعلهء ديانت جديد خاموش خواهد شد؛ اما چنين نشد. حضرت بهاءالله در مدت سالهاي 1269 تا 1279 هجري قمري كه در بغداد اقامت داشتند به تدريج جامعهء بابي را كه پريشان و سرگردان و از تعاليم حضرت باب غافل و روگردان شده بودند مجدداً تربيت فرمودند و روحي جديد در كالبد آنان دميدند. وقتي پادشاهان ايران و عثماني (يعني ناصرالدين شاه و سلطان عبدالعزيز) متوجه شدند كه تبعيد حضرت بهاءالله به بغداد نتيجهء موردنظر آنان را به بار نياورده است و ديانت بابي رو به پيشرفت است، تصميم گرفتند حضرت بهاءالله را به محل دورتري از ايران تبعيد كنند و اين بار ايشان را به شهر استانبول فرستادند. حضرت بهاء الله هنگام خروج از بغداد مقام حقيقي خود را به عنوان منيظهرهالله و موعود ديانت بابي و همهء اديان علناً اعلام فرمودند و به تدريج، تا پايان زندگي ايشان در اين كرهء خاكي، اكثريت قريب به اتفاق بابيان به ديانت بهائي ايمان آوردند.
به علت شهرت روزافزون حضرت بهاءالله و ديانت بهائي وتوجه افراد بسياري از علما و فلاسفه و عرفا و رجال سياسي و طبفات مختلف به اين ديانت، دولتهاي ايران و عثماني، حضرت بهاءالله را از اسلامبول به ادرنه و از ادرنه به عكا كه دورترين و بد آب و هواترين نقاط تحت حكومت عثماني بود تبعيد كردند و در آن شهر به زندان ابد محكوم ساختند تا به خيال خود از رشد امر بهائي جلوگيري و آن را نابود كنند، اما برعكس نتيجه گرفتند و روز به روز بر شهرت و محبوبيت ديانت بهائي افزوده شد. حضرت بهاءالله در مدت چهل سال تبعيد و زندان و با تحمّل بلاها و سختيهايي فوقالعاده، بدون برخورداري از تحصيلات عاليه، آثار فراواني، از جمله خطاب به پادشاهان كشورها، رؤساي اديان مختلف، دانشمندان و متفكران و بزرگان جهان، و بسياري از افراد عادي نازل فرمودند كه تعداد آنها به حدود يكصد جلد ميرسد. بعضي از مهمترين اين آثار عبارتند از: كتاب مستطاب اقدس، امالكتاب دور بهائي، كه بيشتر احكام ديانت بهائي در آن نازل شده است؛ كتاب مستطاب ايقان، كه در تفسير آيات كتب مقدسهء قبل، به خصوص قرآن مجيد و انجيل جليل، و اثبات حقانيت ظهور جديد نازل شده است؛ الواح متعددي خطاب به پادشاهان بزرگ آن زمان، ازجمله ناصرالدين شاه، عبدالعزيز سلطان عثماني، ناپلئون سوم امپراطور فرانسه، نيكلاي دوم تزار روسيه، ويلهلم اول امپراطور آلمان، ويكتوريا ملكهء انگلستان و پاپ پي نهم رهبر مسيحيان، كه در همهء اين الواح آنان را از ظهور جديد الهي مطّلع فرموده و آنان را به عدل و انصاف و برقراري صلح و وحدت دعوت كردهاند؛ كلمات مكنونه كه مخزن تعاليم اخلاقي و عرفاني ديانت بهائي است؛ و آثار ديگري مانند هفت وادي، چهاروادي، جواهرالاسرار، لوح خطاب به شيخ نجفي، اشراقات، بشارات، و ده ها لوح و اثر ديگر كه الحمدلله در دسترس عموم قرار دارد.
حضرت بهاءالله در وصيتنامهء خود، كه به كتابُ عهدي مشهور است، هدف اصلي از ظهور خود را چنين بيان ميفرمايند: «مقصود اين مظلوم از حمل شدايد و بلايا و انزال آيات و اظهار بيّنات، اخماد نار ضغينه و بغضا بوده كه شايد آفاق افئدهء اهل عالم به نور اتفاق منوّر گردد و به آسايش حقيقي فائز گردد.»(11) و در بياني ديگر ميفرمايند: «حقّ جلّ جلالُه از براي ظهور جواهر معاني از معدن انساني آمده. اليوم دينالله و مذهبالله آنكه مذاهب مختلفه و سُبُل متعدّده را سبب و علت بغضا ننمايند. اين اصول و قوانين و راههاي محكم متين از مطلع واحد ظاهر و از مَشرق واحد مُشرق واين اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده. اي اهل بهاء، كمر همت را محكم نماييد كه شايد جدال و نزاع مذهبي از بين اهل عالم مرتفع شود و محو گردد حباً لله و لعباده[به خاطرعشق به خدا و بندگانش].»(12)
بيتالعدل اعظم، عاليترين مرجع جامعهء جهاني بهائي، در بيان اهميت اهداف عاليهء فوق و نحوهء رسيدن به آن، چنين ميفرمايند: « وقتي حضرت بهاءالله در قرن نوزدهم پيام خود را به عالم اعلام فرمودند كاملاً به وضوح مشخص كردند كه اولين قدم ضروري و اساسي براي حصول صلح و ترقي عالم انساني عبارت از اتحاد است... اما تا اين زمان شما اكثرمردم را مشاهده ميكنيد كه داراي نقطه نظري متفاوت و متضاد هستند، يعني آنها به اتحاد به عنوان هدفي غايي و تقريباً غير قابل حصول نگاه ميكنند و در بدايت امر نظر را بر مداواي ساير امراض نوع بشر متمركز ميسازند. اگر آنها فقط بر اين موضوع واقف بودند، ميدانستند كه ساير امراض صرفاً علائم مختلف و عوارض جانبي اين بيماري عمده و اساسي يعني اختلاف و افتراقند.»(13)
حضرت بهاءالله فقط به تعيين اهداف ضروري اكتفا نفرمودند، بلكه براي اولين بار در تاريخ اديان آسماني نظم بديع جهاني را كه وسيلهء لازم و كافي براي تحقق تدريجي اين اهداف است ايجاد فرمودند. يعني نه تنها اصول و احكام اين نظم را در كتاب مستطاب اقدس كه در سال 1873 ميلادي در زندان عكا نازل شده است و در ساير آثار خود بيان فرمودند، بلكه تأسيس مركزي جهاني را به نام بيتالعدل اعظم، به عنوان مرجع عالي اين نظم كه در دور بهائي مسؤول وضع قوانين لازم بر طبق مقتضيات زمان، حفظ وحدت جامعه و جلوگيري از انشعاب در آن، و انجام اقدامات ضروري جهت تحقق اهداف ديانت الهي است، پيشبيني فرمودند. همچنين فرزند ارشد خود، حضرت عبدالبهاء، را به طور رسمي و مكتوب و موثّق به عنوان جانشين و مركز عهد و ميثاق خود تعيين فرمودند و وظيفهء تبيين و تشريح تعاليم الهي را به ايشان سپردند تا جامعهء بهائي را از انشعاب و انحراف حفظ فرمايند.
به اين ترتيب بعد از وفات حضرت بهاءالله و صعود روحشان به عالم بالا در سال 1309 هجري قمري(1892ميلادي) در عكا، حضرت عبدالبهاء هدايت جامعهء بهائي را به عهده گرفتند. ايشان پسر ارشد حضرت بهاءالله بودند كه در همان شب اظهار امر حضرت باب در پنجم جماديالاولي 1260 هجري قمري در طهران به دنيا آمدند. از دوران كودكي در بلايا و مشكلات پدر بزرگوار خود شريك و سهيم بودند و همراه با ايشان از طهران به بغداد و استانبول و ادرنه و عكا تبعيد شدند و همواره به خدمت ايشان مشغول بودند. پس از صعود حضرت بهاءالله، بر طبق مندرجات كتابُ عهدي كه وصيتنامهء ايشان است، حضرت عبدالبهاء وظيفهء تبيين و تشريح آثار حضرت بهاءالله را به عهده گرفتند و در آثار متعدّد خود، اصول و مبادي ديانت بهائي را بيان فرمودند و به سؤالات بهائيان در مورد معاني آيات الهي پاسخ دادند. بعضي از مهمترين آثار ايشان، علاوه بر الواح بيشماري كه در پاسخ افراد از قلم ايشان صادر شده است، عبارتند از: الواح وصايا كه وصيتنامهء ايشان است و در آن چگونگي تأسيس بيتالعدل اعظم را تشريح فرمودهاند و شوقي افندي، نوهء ارشد خود را به عنوان مرجع بهائيان و مبيّن آيات الهي تعيين نمودهاند؛ رسالهء مدنيه، كه در آن اهل ايران را مورد خطاب قرار داده و آنچه را سبب آباداني و پيشرفت ايران است به آنان گوشزد فرمودهاند؛ رسالهء سياسيه، كه در آن بهائيان را از مداخله در امور سياسي برحذر داشتهاند و نتايج منفي دخالت علماي ديني در امور سياسي را بيان فرمودهاند؛ مقالهء شخصي سياح كه در آن تاريخ تحليلي ظهور و پيشرفت ديانت بابي را نگاشتهاند؛ خطابات كه مجموعهء نطقهاي ايشان در دانشگاه ها و كليساها و كنيسهها و غيره در ضمن سفرهايشان به اروپا و امريكا و مصر در بين سالهاي 1911 تا 1913 است، و در ضمن اين خطابات تعاليم اساسي ديانت بهائي را اعلان و حقانيت اديان الهي ازجمله ديانت مقدس اسلام را اثبات فرمودهاند؛ و بسياري آثار ديگر.
حضرت عبدالبهاء كه از 9 سالگي در تبعيد و زندان به سر برده بودند، در سن 64 سالگي در سال 1908 ميلادي به دنبال انقلابات عثماني از زندان رهايي يافتند و در سال 1910 سفرهاي تاريخي خود را به مصر و اروپا و امريكا آغاز فرمودند و در سخنرانيهاي عمومي و ملاقات هاي خصوصي خود با بسياري از متفكرين و بزرگان شرق و غرب، ديانت بهائي را به آنان معرفي فرموده، نزديكي وقوع يك جنگ خانمانسوز را به آنان اخطار كردند و در سال 1913 ميلادي به حيفا بازگشتند. در دوران جنگ جهاني اول و نیز قبل از آن، خدمات گرانقدري به مردم ساكن فلسطين ارائه دادند و در سال 1921 ميلادي عالم خاكي را ترك فرمودند.
حضرت عبدالبهاء در وصيتنامهء خويش، به نام الواح وصايا، نوهء ارشد خود به نام شوقيرباني را به عنوان مبيّنآياتالله و وليامرالله به جانشيني خود تعيين فرمودند. حضرت شوقي افندي در سال 1897 ميلادي (مطابق 1276 هجري شمسي) در عكا متولد شدند. مادرشان دختر حضرت عبدالبهاء و پدرشان از بستگان حضرت باب بودند. حضرت عبدالبهاء از همان دوران كودكي تربيت ايشان را تحت نظر داشتند و ايشان را براي تحصيل ابتدا به بيروت و بعد به دانشگاه آكسفورد در انگلستان فرستادند، اما تحصيلات ايشان در آكسفورد ناتمام ماند چون بعد از درگذشت حضرت عبدالبهاء مجبور شدند تحصيلات خود را رها كرده، به فلسطين برگردند و در حالي كه فقط 24 سال داشتند ولايت امر بهائي را به عهده گيرند. حضرت وليامرالله بر طبق مندرجات الواح وصايا به تأسيس نظم اداري بهائي قيام فرمودند، يعني دستور انتخاب محافل روحاني محلي و بعد ملي را (كه مسؤول ادارهء جامعهء بهائي در سطوح محلي و ملي هستند) صادر فرمودند، اياديان امرالله را (كه وظيفهء ترويج و حفظ و صيانت امر الهي را به عهده دارند) تعيين فرمودند، در آثار متعدّد خود اصول و اهداف و روشهاي اين نظم را مفصلاً تشريح فرمودند، و مقدمات تأسيس بيتالعدل اعظم الهي را كه عاليترين مرجع عالم بهائي است فراهم نمودند. پس ازاينكه ايشان در سال 1957 ميلادي مطابق با 1336 هجري شمسي به عالم بالا صعود فرمودند، اياديان امرالله طبق هدايات حضرتشان در آثار و نوشته هايشان، ادارهء جامعهء بهائي را تا زمان تأسيس بيتالعدل اعظم در سال 1963 ميلادي (1342 هجري شمسي) به مدت شش سال به عهده گرفتند و به شكلي معجزه آسا و بي سابقه درتاريخ اديان، سكّان ِديانت بهائي را به دست بيت العدل اعظم سپردند. از مهمترين آثار حضرت وليامرالله ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: قرن بديع كه تاريخ تحليلي ديانت بهائي از آغاز تا پايان قرن اول بهائي است؛ ترجمهء بسياري از آثار مباركهء ديانت بهائي به زبان انگليسي؛ دور بهائي كه اصول ديانت بهائي را در آن بيان فرموده و آن را وصيتنامهء خود ناميدهاند، و بسياري توقيعات ديگر در مورد نظم بديع جهاني، از جمله هدف نظم بديع جهاني، قَد ظَهَرَ يَومالميعاد، تولد مدنيت جهاني، و ....
اكنون بيتالعدل اعظم، كه در سال 1342 هجري شمسي با انتخاباتي دموكراتيك توسط بهائيان عالم به روشي كه حضرت عبدالبهاء در الواح وصاياي خود تعيين فرموده بودند انتخاب شد، نهتنها هدايت جامعهء جهاني بهائي را در دست دارد بلكه با مردم و جوامع و رهبران ديني و سياسي و علمي جهان و سازمانهاي دولتي و غيردولتي و ملي و بينالمللي ارتباط برقرار مينمايد تا تعاليم حضرت بهاءالله را به ايشان ارائه دهد و تلاشهاي جهاني را براي نجات عالم انساني از بحرانهاي موجود حمايت و هدايت نمايد.
در مدت حدود 160 سالي كه از آغاز آئين بهائي ميگذرد، اين ديانت در عالم انتشاري وسيع يافته است و تعاليم و بنيانگذاران آن مورد توجه و تحسين اهل انصاف، چه بهائي و چه غيربهائي، قرار گرفته اند. به عنوان نمونه، ماري، ملكهء پيشين روماني كه اولين ملكهاي بود كه به ديانت بهائي ايمان آورد مينويسد: «هرگاه نام حضرت بهاءالله يا پسر ارشدش حضرت عبدالبهاء به چشم شما خورد از آنها روگردان مشويد، بلكه به نوشتجات آنها دقت نماييد و بگذاريد بيانات روحبخش و محبتانگيزشان همچنان كه در قلب من نفوذ نموده در قلب شما نيز نفوذ نمايد.»(14)
آرنولد توينبي، مورخ مشهور، مينويسد: «ديانت بهائي بدون ترديد ديني است مستقل در رديف اسلام و مسيحيت و به هيچ وجه از دين ديگري منشعب نشده است »(15)
به گفتهء مهاتما گاندي : «ايمان به بهائيت، تسليتبخش عالم انساني است»(16)
تولستوي، نويسندهء شهير روسي كه علاقهء فراواني به ديانت بهائي داشت، دربارهء اين ديانت چنين ميگويد: «نهضتي بسيار عميق؛ من تعاليم ديگري را به اين عمق نميشناسم.»(17)
توماس اديسون بعد از ملاقات با حضرت عبدالبهاء در نيويورك مينويسد: «ملاقات اين شخص بزرگوار به من فهماند كه تمام اختراعاتي را كه من كردهام به علت وجود عبدالبهاء در جهان و به منظور پيشرفت و ترقي سريع ديانت بهائي بوده است.»(18)
جبران خليل جبران مينويسد: «وقتي به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شدم احساس كردم كه براي نخستين بار در زندگيام شخصي را ديدم كه از وجودش روحالقدس تجلي مينمود.»(19)
و بالاخره عاليترين مجمع قانونگذاري كشور برزيل، يعني مجلس نمايندگان، در 28 مي 1992، به مناسبت صدمين سال صعود حضرت بهاءالله جلسهاي مخصوص براي تجليل از حضرت بهاءالله و جامعهء بهائي و خدماتشان به بشريت برگزار كرد و نمايندگان جميع احزاب به پا خاستند و يكي بعد از ديگري حضرت بهاءالله را در بيانات خويش ستودند و حضرتش را آفرينندهء «عظيمترين مجموعه آثار ديني كه تاكنون از قلم شخصي واحد صادر شده» خواندند و پيام مباركش را پيامي «براي جميع نوع بشر وراي تفاوتهاي بياهميت نژادي، مذهبي و ملي» توصيف كردند.(20)
امّا،عليرغم حقيقت فوق، متأسفانه درايران،كه زادگاه آئين بهائي است، اكثر انديشمندان، يا ديانت بهائي را ناديده گرفتند يا با آن به مخالفت برخاستند، چنانكه دكتر ناصرالدين صاحبالزماني نيز منصفانه به اين حقيقت شهادت ميدهد كه پيام الهي مزبور در ايران «تاكنون هرگز به درستي، بيطرفانه، انگيزهكاوانه و جامعهشناسانه مورد بررسي عميق قرار نگرفته است.»(21) حال آنكه به حكم انصاف و منطق وحقيقت جوئي، براي آگاهي از حقيقت اين دين، يك يك افراد بايد با ناديده گرفتن همهء تهمت ها و افتراآتي كه مخالفين عليه آن نوشته و مينويسند، به خود كتب و آثار بهائي مراجعه كنند و به چشم خود _ونه ديگران_ ببينند، و دربارهء آن قضاوت نمايند. آناني كه امروز منصفانه به دنبال حقيقت مزبور مي روند، مصداق آيهء شريفهء100 سورهء آل عمران قرآن كريم اند كه مي فرمايد: "وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ إلَي الْخَيْر ِ وَ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهونَ عَن ِالْمُنْكَر ِوَ أولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحون" [مضمون: و بايد باشند از شما جمعي كه بخوانند به سوي خوبي و امر كنند به خوبي و نهي كنند از زشتي و بدي، و آن گروه رستگار و نجات يافتگان هستند].
در پايان اين فصل، براي آنكه "مفلحون" عزيز مزبور در اين كشور مقدس ،با ميزان رشد و توسعهء آئين جديدي كه از وطن عزيزمان آشكار گشته، آشنا شوند، و بدانند كه "زين قصه هفت گنبد افلاك پر صدا است"، وشعلهء آسمانيش باطوفان مخالفت هاي ظالمانهء 163 سالهء "كوته نظراني" كه عالماً و عامداً (آل عمران-64) آن را ناچيز و "مختصر" گرفته اند، نه تنها خاموش شدني نبوده و نيست، بلكه بيشتر زبانه مي كشد، نمونههايي از آغاز تا امروز تقديم، و توضيحات تكميلي به فصل پنجم موكول مي شود.
در نگاهي كلي، در دورهء حضرت باب نداي امر الهي در دو كشور ايران و عراق بلند شد؛ در دورهء حضرت بهاءالله به 10 كشور ديگر نيز رسيد؛ در دورهء حضرت عبدالبهاء 20 كشور ديگر نيز از شرق و غرب عالم نداي الهي را شنيدند؛ و امروز در همهء كشورهاي جهان اين ندا بلند است. تعداد بابيان را در سال 1847 صدهزار نفر بيان كردهاند، اما به علت قتل عام و آزار و سركوب جامعهء بابي پس از شهادت حضرت باب در اواسط دههء 1850 ميلادي اين تعداد به نصف رسيد. در دورهءحضرت بهاءالله، در سال 1880 ميلادي مجدداً تعداد بابياني كه اكثريت قريب به اتفاق آنان بهائي شده بودند فقط در ايران به صد هزار نفر بالغ گرديد كه با توجه به جمعيت 5 تا 8 ميليوني آن روز ايران ميتوان گفت يك تا دو درصد جمعيت ايران بهائي بودهاند.(22) به علاوه نبايد فراموش كرد كه اين پيشرفت چشمگير تحت فشار آزار و اذيت و زندان و تبعيد و شهادت حاصل شده بود. تا سال 1963 تعداد بهائيان جهان به 400هزار نفر رسيده بود، در سال 1985 اين تعداد به 3،500،000 نفر و در سال 1991 به 5،400،000 نفر و در سال 2001 به 6 ميليون نفر و اينك به حدود 7،666،000 رسيده است(23). با در نظر گرفتن اينكه جمعيت كل دنيا در آغاز آشكارشدن دين بابي وبهائي حدود 1/1 ميليارد نفر بوده و امروز 6 برابر آن زمان است، مشاهده ميشود كه رشد كمّي جامعهء بهائي نسبت به 6 برابر شدن جمعيت دنيا، حدوداً 11 برابر جمعيت اوليهء خود شده است. به تصريح دائرهالمعارف بريتانيكا وسعت انتشار ديانت بهائي بعد از مسيحيت از نظر جغرافيايي بيشتر از ساير اديان بوده است. ميشل مالرب نيز در كتاب انسان و اديان، نقش دين در زندگي فردي و اجتماعي در صفحات 408-409 به «گسترش تند» وسريع ِديانت بهائي اشاره ميكند. اهميت اين آمارها در مقايسه با آمارهاي مشابه در اديان ديگر آن است كه به علت عدم وجود فرقه در جامعهء بهائي اين آمار تماماً مربوط به يك جامعهء واحد است، حال آنكه آمارهاي مشابه هريك از اديان ديگر مربوط به شمار ِ مجموعي از فرقهها و جوامع مختلف هريك از آنها مي باشد.
گذشته از جنبهء تعداد نفرات و پراكندگي جغرافيايي، چون جامعهء بهائي طبق نظامي انتخاباتي و مشورتي اداره ميشود، معمولاً آمار مربوط به اين نظم هم، به عنوان شاخص هاي رشد جامعهء بهائي ذكر ميگردد (براي آشنايي بااصطلاحات معمول ِذيل درسيستم نظم اداري بهائي، به فصل هفتم مراجعه فرماييد). به جهت آنكه براي هموطنان عزيز، محسوس ترباشد، آمار مقايسه اي زير از آغاز انقلاب اسلامي سال 1357 تاحدود زمان حال تقديم مي گردد تا حقايقي كه عرض شد همچون روز در برابر ديدگان عزيزشان قرار گيرد و ميزان رشد و توسعهء جهاني آئين ِ بيش از300000 نفر از هموطنان بهائيشان، روشن گردد و كل به فرمودهء قران مجيد(آيات 33-29،سورهءابراهيم)بدانند كه اين "شجرهءطيبه"، عليرغم طوفان هاي وارده برآن، "اصلش ثابت" است وشاخه اش درآسمان جهان پديدار شده و به ارادهء الهي ميوه هايش را تقديم جامعهء بشري مي نمايد.
درآغاز انقلاب اسلامي تعداد نقاطي كه بهائيان در آن ساكن بودهاند 83000 بوده و در سال 2001 به 127381 رسيده است؛ تعداد گروههاي قومي و نژادها و قبائل بومي از 1640 به 2112 رسيده است؛ تعداد زبانهايي كه كتب بهائي به آن ترجمه شده از 685 به 802 رسيده است؛ تعداد محافل روحاني ملي از 130 به 182 رسيده است؛ اكنون در همهء قارات عالم معابد بهائي كه به مشرق الاذكار معروفند ساخته شدهاند (در كشورهاي آلمان، استراليا، اوگاندا، ايالات متحده آمريكا، پاناما، ساموآ، هندوستان و اخيراً در شيلي) و دهها قطعه زمين در نقاط مختلف جهان به اين منظور خريداري شده است؛ هم اكنون 33 مؤسسهء مطبوعاتي بهائي در عالم ايجاد شده است؛ بهائيان در 190 كشور مستقل و 46 سرزمين غيرمستقل و بخشهاي ماوراي بحار ساكنند؛ و همچنين ده ها سايت اينترنتي و فرستندهء راديويي و تلويزيوني بهائي ايجاد شده است كه به معرفي امر بهائي مشغولند، و اين به غير از فرستندههاي غير بهائي است كه به مناسبتهاي مختلف امر بهائي را معرفي ميكنند.
حضرت بهاءالله در دوراني كه در زندان و تبعيد به سر ميبردند و پيروانشان در كشور ايران دچار انواع بلايا و مظالم وصدمات بودند و خون20000 نفر از عشّاقشان اين خاك مقدس را گلگون نمود، پيروزي نهائي امر خود را چنين بشارت دادند: «لَوْ يَسْتُرونَ النّورَ فِي البَرِّ اِنَّهُ يَظْهَرُ مِنْ قُطْبِ الْبَحْرِ وَ يَقُولُ اِنّي مُحْيِي الْعالَمين»(24) امروز نيز بهائيان مطمئنند كه هر مصيبت و بلا و بحراني نهايتاً باعث پيروزي و پيشرفت آئين الهي خواهد شد، زيرا به شهادت قرآن مجيد هيچكس قادر به خاموش كردن نور الهي نيست: «يُريدونَ اَنْ يُطْفِئوا نورَاللهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ يَأبَي اللهُ اِلّا اَن يُتِمَّ نورَهُ وَلو كَرِهَ الكافِرون»(25)
درتأثيرخون آن شهيدان، درآثار وحياني بهائي چنين آمده است: "إهراق ِدِماءِ مطهرّهء[=ريخته شدن خون پاك ِ]شهيدان ايران است كه دراين قرن نوراني و عصر گوهرافشان ِ أعَزّ ِ أبهائي، روي زمين رابهشت برين نمايد و سراپردهء وحدت عالم انساني را، كَمانُزِّلَ فِي الألْواح[=همان طوركه در الواح و آثار بهائي نازل و نوشته شده]، در قطب آفاق، مرتفع سازد و وحدت ِاصليّه را جلوه دهد و صلح اعظم را تأسيس فرمايد". و نيز: "مشيّتِ حَيّ ِ قدير بر اين تعلّق گرفته وحكمتِ بالغهء الهيّه چنين اقتضاء نموده كه خاصّان ِحقّ در كشور مقدّس ِ ايران، مال و منال، حتّي دَم ِمُطهَّر ِ[=خون ِ پاك ِ] خويش را ايثار نمايند تا شجرهء اميد، سقايت[=آبياري]گردد و به برگ و ميوه هاي گوناگون مزيّن شود و به مرور ِايّام، اقوام و قبائل وملل ِمتباغضهء [=درحال جنگ ودشمني] اروپ وامريك و تاجيك و افريك را در ظلّ ِظَليلش[=سايهءدائم] درآورد و تأليف [=دوستي وآشتي] دهد". (به نقل از "توقيعات"، ج1، ص310؛ وپيام بيت العدل اعظم، مورخ 29 دسامبر1990)
مآخذ:
1- منتخبات آيات حضرت نقطه اولي، صص 85-84
2-منتخبات آيات حضرت نقطه اولي، ص 86
3- عقايد بعضي ازدانشمندان جهان دربارۀ ديانت بهائي، ص 199
4- رگ تاگ ج1، ص 186
5- مجلۀ آهنگ بدیع، سال ششم، ص 246
6- متنخبات آیات حضرت اعلی، ص 73
7- سلطان رسل، حضرت اعلی، ص 69
8- منتخبات آیات حضرت اعلی، ص114. یعنی به راستی که جلال وشکوه کسی که خداوند او را ظاهر می کند از هر شکوهی برتر است. دراین آیۀ مبارکه به اسم بهاء اشاره فرموده اند.
9- قرن بدیع، ص 90. یعنی درسال 9 شمابه همهء خوبی ها می رسید.
10- قرن بدیع، ص 90. یعنی صبرکن تا9 سال ازبیان بگذرد و آنگاه بگو مبارک است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.
11- ادعیهءحضرت محبوب، ص 393
12- مجموعهءاشراقات، ص134-133
13- مکتوب مورخ8 دسامبر1967
14- عقایدبعضی ازدانشمندان جهان دربارهء دیانت بهائی، ص5
15- عقایدبعضی ازدانشمندان جهان دربارهء دیانت بهائی، ص133
16- عقایدبعضی ازدانشمندان جهان دربارهء دیانت بهائی، ص176
17- سایت نیونگاه، مقالهءگرایش تولستوی به آئین بهائی، به نقل ازکتاب لئو تولستوی و دیانت بهائی، اثر ل. استنداردو
18- عقایدبعضی ازدانشمندان جهان دربارهء دیانت بهائی، ص 168
19- عقایدبعضی ازدانشمندان جهان دربارهء دیانت بهائی، ص130
20- پیام 22نوامبر2003 بیت العدل اعظم
21- کتاب خط سوم، ص380به بعد
22- پیام بهائی شمارهء 252، ص41
23- http://www.adherents.com
24- لوح مبارک پاپ، یعنی اگر نور رادرخشکی پنهان کنند سر از دریا برمی آورد و می گوید من زندگی بخش عالمیان هستم.
25- قرآن مجید، سورهء 9، آیهء32. یعنی می خواهند نور الهی را با دهان خودخاموش کنند و خدا ابا می کند مگر آنکه نورش را تمام نماید؛ اگرچه کافران کراهت داشته باشند.