"مروری بر آنچه دین بهائیت گفته می شود!" ؟
در زمان سابق علمای اسلام با وجود اینکه از دیانت بهائی بی اطلاع بودند با ان مبارزه میکردند. مسلمانان هم بهمین نحو و بی خبر از همه جا از انها پیروی کرده و هنوز هم به مبارزه خود ادامه میدهند.اما امروزه دوستان مسلمان مثل جناب قوچانی سعی در شناختن دین بهائی میکنند. اگر چه کوشش ایشان کافی نیست اما با وجود این قابل ستایش است. نکاتی در یکی از مقاله های ایشان وجود دارند که لازم میبینم که به مقداری از انها بطور خلاصه اشاره نمایم.
جناب قوچانی در سایت محاکمه در مقاله "مروری بر آنچه دین بهائیت گفته می شود!" تحت عنوان:" عقايد و افكار و شعائر بهائيت" میفرمایند:
1- "ايمان (بهائیان) به اينكه خدوند در بعضي از مخلوقات حلول مي يابد و از آن جمله به حل شدن خداوند در باب و بهاء معتقدند"
عقیده بنده بر اینستکه, بهائیان این جمله را درست نمیدانند. خداوند هرگز در کسی حلول نمیکند. چون شرح این قضیه زیاد است از اظهار نظر در باره ان صرفنظر میکنم.
2- " به تناسخ كائنات معتقدند و وجود پاداش و عقاب را تنها روحي مي دانند."
بهائیان به تناسخ معتقد نیستند.
3-" معتقد به صحيح بودن همه دينها هستند و تورات و انجيل را تحريف شده نمي دانند و معتقدند كه همه دينها بايد در دين واحدي كه بهائيت است جمع گردند."
بهائیان معتقدند که ادیان خداوند یکی هستند. این ادیان منحصرا در زمان های مختلف اسمهای دیگری دارند.( مثلا، حضرت رسول اکرم حواریون را مسلمان میدانند که نشانه یکی بودن ادیان است). برای مقایسه, میتوان گفت که علم یکیست. فقط در مراحل مختلف تعلیم داده میشود. مثلا ، در کلاس اول, در کلاس ششم, در کلاس دوازدهم و یا در دانشگاه. همانطور که علم تجزیه نمی طلبد دین هم تعدد نمی پذیرد هر چند هم دین در ادوار مختلف اسمهای مختلفی داشته باشد. برای همین است که حضرت رسول اکرم میفرمایند که "ما بین هیچیکدام از فرستاده گان خدا فرقی نمیگذاریم."
بنابراین نمیتواند اختلافی بین ادیان وجود داشته باشد. در این صورت, دینی را بر دین دیگر بر تر دانستن صلاح نیست. همانطور که کلاس های متعدد, مراحل مختلف علم را نشان میدهند ، ادیان هم مراحل مختلف (تسلسل ادیان) یک دین (دین الهی) را نشان میدهند.
این تسلسل ادیان, که همیشه ادامه خواهند داشت از سوره مبارکه اعراف شماره 35 کاملا هویداست که حضرت رسول اکرم از امدن پیامبرانی صحبت میکنند.
4- "مانند نصاري به كشتن و صليب زدن عيسي _ عليه الصلاة و السلام_ معتقدند."
تا انجائی که بنده اطلاع دارم در این باره حضرت بهاالله فرموده حضرت رسول اکرم را تائید میفرمایند.
5- "منكر معجزات انبياء و حقيقت ملائكه و جن هستند همانگونه كه منكر بهشت و جهنم مي باشند."
در عصر ظهور دین جدید, پیامبر، بنحوی صحبت میکند و از اصطلاحاتی استفاده میکند که برای مردم ان زمان قابل فهم باشد. در ضمن واژه های مخصوصی بکار میبرد که معانی واقعی انها در ظهورات بعدی افشا میشوند.
مثلا: در باره رفتن به بهشت ، حضرت رسول اکرم از امکانات رد شدن مومنین از روی پل صراط, که نازکتر از موی سر هست, صحبت میکنند. حضرت مسیح ان افراد را مو من میداند که در روز قیامت، قادر خواهند بود از راه باریکی بگذرند و بان حضرت برسند. امروزه معنی کردن این پل صراط بشکل یک پل واقعی ، منحصرا ساخته و فانتزی عده ای از مسلمانان است. چون کلمه پل صراط منحصرا معنای روحانی دارد.
معنی معجزه بشکل فعلی و متداول، جز فانتزی عده ای از مسلمانان چیز دیگری نیست و با حقیقت مغایرت دارد. در ان زمان وقتی که مخالفان از حضرت رسول معجزه میخواستند، ان حضرت منحصرا به ایه های قران مجید اشاره میکردند. بنابر این، ما باید حقیقت بین باشیم و باید قبول کنیم که معجزه، قدرت ایه های قران است که اعراب وحشی ان زمان را به تمدن انروزی رسانده است. چه معجزه ای میتواند بهتر از این باشد ؟ چه معجزه ای بهتر از این میتوان اورد که برای همه قابل درک باشد؟
اگر ان حضرت، جهت حرکت خورشید را (برای نشان دادن معجزه) عوض میکردند، بدرد چه کسی میخورد؟ ممکن بود برای انهائی که این معجزه را دیده اند مدرک باشد، اما برای مردم امروزی که انرا ندیده اند ارزشی ندارد. معنی حقيقی ملائكه و جن هم بهمین نحو است. اینها یک معنی روحانی دارند. بعضی ها در باور خود تصورات عجیب وغزیبی از ان ساخته اند.
6- "حجاب را حرام و معته را حلال و به اشتراكيت در زن و مال معتقدند."
متعصبین به این معتقدند که نوع پوشیدن لباس در ادوار مختلف، باید مطابق زمان ظهور پیامبر باشد. برای همین حجاب برای زنان را واجب و انرا اسلامی میدانند. حتی روحانیون ادیان، بنا به سنت رایج در زمان ظهور پیامبر خود لباس میپوشند. در اسلام هم روحانیون طبق سنت قبل, لباس بلند پوشیده و عمامه بسر میکنند. روحانیون بودائی هم برسم گذشته گان خود، بدن خود را میپوشانند. کشیش های مسیحی هم برسم سابق لباس های بلند پوشیده و بجای عمامه کلاه مخصوصی بر سر میگذارند. روحانیون این نوع لباس پوشیدن را نشانه علم و روحانی بودن خود میدانند. در صورتی که این نوع لباس پوشیدن نه تنها لازم و ضروری نیست بلکه حتی اجبار در پوشیدن ان، شناخت ظهور بعدی را برای اکثر انها مشکل میکند. همانطور که پوشیدن لباس روحانی نشانه عقل سلیم نیست, بهمین نحو حجاب هم هرگز کسی را پاک دامن و با عفت نمی کند. در باره زن اشتراکی باید عرض کنم که اگر کسی از زن اشتراکی بین بهائیان صحبت کند نشانه انست که تحقیق این شخص هنوز کامل نیست. در بیان فارسی صفحه ۲۹۸ امده است که اگر یک زوج بچه دار نشود، طرف دیگر میتواند با اجازه او اقتران (بمعنی ازدواج)کند. تا انجا که بنده اطلاع دارم این عمل در دیانت بهائی لغو شده است. وقتی که حضرت باب حتی صیغه را ممنوع کرده اند چطور ممکن است که اجازه اشتراک زن را داده باشند. بنا براین جناب قوچانی این جمله اشراک زن را بدون تحقیق از نوشته های ضد بهائیان برداشت کرده اند. موضوعی که بنده انرا نمی فهمم اینستکه چه چیزی باعث میشود که دوستان مسلمان بجای فهمیدن کتب مقدسه دنبال ایراد گیری می روند؟ انها در کتب مقدسه دنبال اعمال شنیعی میگردند که در ان کتب وجود ندارند. ما نباید فراموش کنیم که ازدواج یک مرد با زن دوم و سوم و چهارم عملی رایج حتی ازدواج چند ساعتی (صیغه) با چند زن از رسومات مسلمانان است. بنا براین تعدد زوجات نباید برای مسلمین اهمیتی اساسی داشته و جزو اعمال شنیع بحساب بیاید.
8- "معتقدند كه دين باب نسخ كننده شريعت محمد _صلي الله عليه و سلم _ است."
"...از بيشترين طرفدار اين فكر يعني لغو كردن شريعت اسلام مرد بسيار شوريده حال و سرسخت حسين علي نوري بود..."
دین الهی یکیست و تعدد نمی پذیرد، بنابراین حضرت بهاالله دین مبین اسلام را لغو نکرده اند بلکه به صحت و حقانیت ان قائلند. چون لغو یک دین یعنی لغو همه ادیان و حتی نفی خداوند بحساب میاید. حضرت بهاالله دیانت اسلام را نفی نکرده اند. ایشان منحصرا قوانین (غیر روحانی) دین قبلی را که دیگر مطابق زمان امروزی نیست برداشته و قوانینی که برای زمان امرزیست جایگزین ان کرده اند. این نوع قوانین که جلوی پیشرفت بشریت را میگیرد، مدتها قبل بوسیله خود مسلمانان دیگر اجرا نمیشوند. مصرف نکردن و کنار گذاشتن داروئی که زمان مصرف ان منقضی شده است، نشانه لغو علم طب نیست. همانطور هم لغو قوانین غیر قابل استفاده دین اسلام، نشانه لغو دین اسلام و یا دین مسیحی نیست بلکه تکمیل انست. همچنین لغو ابا و ردای روحانیت لغو دین مبین اسلام نیست. اصرار حسین علی نوری (حضرت بهاالله) ، برای از بین بردن دین اسلام نبود بلکه منحصرا لغو رسوم و اداب غلط بود که جایگزین دین مبین اسلام شده و امت اسلام را از راه راست منحرف کرده بود.
جناب قوچانی سپس ادامه میدهند:
"نمونه هائي از سخنان بهاء را در اينجا نقل مي كنيم تا ميزان فرهنگ و ارزش گوينده آن معلوم شود. در كتاب الايقان ص71 از قول بهاء آمده است كه: قيامت اسلام با مرگ علي محمد باب به سرانجام مي رسد و قيامت بيان و دين باب با ظهور كسي كه خداوند او را آشكار و غالب مي سازد_ يعني خودش_ آغاز مي شود هرگاه او مرد قيامتش به آخر مي رسد و قيامت اقدس و دين بهاء با بعثت پيامبر جديد برپا مي گردد."
حضرت بهاالله در کتاب ایقان میفرمایند:
"...و هر نفسی که قبول ننمود به موت دائمی مبتلا شد. و مقصود از موت و حيات که در کتب مذکور است موت و حيات ايمانی است. و از عدم ادراک اين معنی است که عامّه ناس در هر ظهور اعتراض نمودند و به شمس هدايت مهتدی نشدند و جمال ازلی را مقتدی نگشتند...".
ما در اینجا بخوبی می بینیم که ميزان فرهنگ و ارزش چه کسی قابل تردید است. حضرت مسیح ظهور پیامبر بعد را روز معاد میدانند که مرده ها زنده خواهند شد. ایا در زمان بعثت حضرت رسول اکرم، دیده و یا شنیده شده است که مرده ای از قبرش بیرون امده باشد؟ بنا براین در زمان ظهور پیامبر بعد از حضرت رسول اکرم هم مرده ای از قبرش بیرون نخواهد امد.
یکی از دوستان بهائی میفرمایند:(*)
"...بهاییان معتقدند که آیات قرانی در مورد روز قیامت و وقایع اتفاقیه در ان نظیر شکافتن اسمان، تاریک شدن خورشید و ماه، ریختن ستارگان بر زمین، شعله ور شدن اب دریاها، حرکت کردن کوهها و متلاشی شدن آنها، برخاستن مردگان از قبور، پل صراط، صحرای محشر، میزان، صور اسرافیل، و کیفیات مربوط به بهشت (چشمه های شیر و عسل، شراب، حور و پری وغلمان و...) و جهنم (اتش، اژدها، مار و نیش عقزب، اب سوزان،...) را نمی توان و نباید به صورت ظاهری تفسیر نمود. از دید آنها، روز قیامت، روزی است مانند روزهای دیگر.خورشید طلوع می کند و در مغرب خود باز می آرامد همانند همیشه. حضرت باب، تصریح می کند که چه بسا در مکانی، قیامت رخ می دهد و اهل ان دیار متوجه نمی گردند. منظور ایشان از قیامت، قیام فرستاده خداوند بر امر الهی است و تمام علائم قیامت نیز بر همین اساس تعبیر و تفسیر می گردد.
بهشت، گرویدن و ایمان به او و جهنم، دوری و اعراض از اوست. آیات بسیاری در قران وجود دارد که در هنگام ذکر علائم روز قیامت، از دو واقعه عظیم و در عین حال متوالی و نزدیک به هم، سخن می راند. مثلا می فرماید: «یوم ترجف الراجفه. تتبعها الرادفه». یعنی در روز قیامت، نخست شخصی ظاهر می شود(راجفه) که تمام زیر بناهای فکری خرافی و غیر عقلانی و مبتنی بر فساد را ویران و نابود ساخته،زمینه را برای ساختن بنایی جدید و مطابق نیازهای زمانه، فراهم می کند و انگاه در پی ان، رادفه یعنی ان سازنده و احیا کننده بنای نو می آید." (*)
9- هركس بعد از بعثت پيامبر ما محمد _صلي الله عليه و سلم _ مدعي نبوت باشد دروغگوست و به نص و اجماع مسلمانان كافر است چون تكذيب كننده اين فرموده خداوند است.
....و بدون هيچ شك و گماني ادعاي بهائيت در مورد رسالت و اينكه هر عصر احتياج به رسولي دارد كفر صريح است."
بهائیان هم به خاتمه نبوت بعد از حضرت رسول معتقدند. اما باین هم معتقدند که بعد از حضرت رسول اکرم پیامبرانی خواهند امد:
"اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد;) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند.[ سوره الاعراف (35)]
اما روحانیون اسلام به این فرموده پیامبر اسلام معتقد نیستند.
ایا بجا نیست که بپرسیم که "کافران چه کسانی هستند"؟
روحانیون اسلام که به امدن پیامبران ایمان ندارند و یا بهائیان که بفرموده حضرت رسول اکرم ایمان دارند؟
(*)اقتباس از خوانیها