دین باید سبب الفت و محبت باشد
پیغمبران یا مظاهر مقدسه الهیه اصولا برای برطرف کردن اختلافات اختلافات و دشمنیهای بشر و به وجود آمدن الفت و محبت و همکاری بین مردم و افراد اجتماعات بشری ظاهر شده اند. لذا اگر دیانت هم که خود باید علاج اختلافات باشدريال سبب اختلاف و جنگ و جدایی بین افراد بشر شود، به فرموده ی حضرت عبدالبهاء بی دینی بهتر از آن است. هر چه سبب عداوت است مبغوض خداوند است و آنچه سبب الفت و محبت می شود مقبول و ممدوح. اگر دین سبب قتال و درندگی شود، آن دین نیست، بی دینی بهتر است زیرا دین به منزله ی علاج دردها و جنگ ها و اختلافات عالم است. اگر علاج سبب مرض شود، البته بی علاجی بهتر است. لهذا اگر دین سبب اختلاف شود بی دینی بهتر است.
حضرت بهاءالله جلّ جلاله در لوح مبارک اشراقات می فرمایند:
"اشراق نهم، دین الله و مذب الله محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از شماء مشیت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده، آن را علت اختلاف و نفاق مکنید ..."
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
"..... اديان الهی بايد سبب الفت و محبّت بين بشر شود زيرا اساس اديان الهی محبّت است. کتب مقدّسه را مطالعه کنيد که اساس دين الهی محبّت است. هر چند قوای ديگر هم ممکن است سبب الفت گردد لکن هيچ چيز مثل دين سبب الفت نميشود."
و نیز حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
" اديان الهيّه بجهت محبّت بين بشر نازل شده بجهت الفت نازل شده بجهت وحدت عالم انسانی نازل شده ولی افسوس که صاحبان اديان نور را بظلمت مخلوط کرده اند هر يک هر پيغمبری را ضدّ ديگری ميشمارند. مثلاً يهوديان مسيح را ضدّ موسی ميدانند مسيحيان حضرت زردشت را ضدّ مسيح ميدانند بودائيان حضرت زردشت را ضدّ بودا ميدانند و کلّ حضرت محمّد را ضدّ جميع ميدانند و جميع منکر حضرت باب و حضرت بهاءالله و حال آنکه اين بزرگواران مبدئشان يکی است مقصدشان يکی است و جميع متّحد و متّفقند اساس تعاليمشان يکی است حقيقت شريعتشان يکی است جميع بيک خدا تبليغ کردند و جميع شريعت يک خدا را ترويج کردند. مثلاً حضرت زردشت پيغمبری بود بر مذاق حضرت مسيح تماماً و هيچ تفاوتی در بين تعاليمشان نيست و همچنين تعاليم بودا ابداً مخالفت با تعاليم حضرت مسيح ندارد و همچنين ساير انبياء. اين نفوس مبارکه مبدئشان يکی بود مقصدشان يکی بود شريعتشان يکی بود تعاليمشان يکی بود. و لکن يا اسفا که بعد از آن تقاليدی در ميان آمد و آن تقاليد سبب اختلاف شد زيرا اين تقاليد حقيقت نبود اوهام بود و بکلّی مخالف شريعت مسيح و بر ضدّ تعاليم و نواميس الهی و چون مخالف بود سبب نزاع و جدال گشت. در حالتيکه اديان بايد با يکديگر نهايت الفت داشته باشند نهايت اختلاف را پيدا کرده اند عوض آنکه دلجوئی از همديگر نمايند بقتال برخاسته اند عوض آنکه تعاون و تعاضد يکديگر کنند بمحاربه با يکديگر پرداختند. اينست که عالم انسانی از بدايتش تا الآن راحت نيافته هميشه بين اديان نزاع و جدال بوده و جنگ و قتال بوده. اگر نظر بحقيقت آنها کنيد شب و روز گريه نمائيد زيرا امرالله را که اساس محبّت است اسباب مخالفت کرده اند. زيرا شريعت الله مانند علاج است و اگر در محلّ خود صرف شود سبب شفا است. و لکن يا اسفا که اين علاجها در دست طبيب غير حاذق بود علاجی که سبب شفا گردد سبب مرض شد عوض آنکه سبب حيات باشد سبب ممات شد عوض آنکه سبب نورانيّت شود سبب ظلمانيّت شد زيرا اين علاجها در دست طبيب غير حاذق افتاد و طبيب غير حاذق حيات نبخشد و از علاجش ثمری حاصل نگردد بلکه سبب ممات شود. حضرت بهاءالله شصت سال پيش در ايران ظاهر شد و در آن مملکت در ميان اديان و مذاهب و اجناس نهايت بغض و عداوت حاصل بود بدرجه ای که رؤسای يکديگر را سبّ و لعن ميکردند و جميع خون يکديگر را ميخوردند. حضرت بهاءالله اعلان وحدت عالم انسانی کرد و اعلان نمود که دين بايد سبب محبّت و الفت شود و سبب حيات باشد اگر دين سبب عداوت باشد عدمش بهتر از وجود آن است زيرا مقصد محبّت بين بشر است چون از دين عداوت بين بشر حاصل شود البتّه معدوم باشد بهتر است ...."